| تعداد نشریات | 8 |
| تعداد شمارهها | 333 |
| تعداد مقالات | 2,460 |
| تعداد مشاهده مقاله | 6,609,447 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 4,576,337 |
تحرک هنجاری و ظهور میاننسلی به نام «روشنفکری حوزوی» | ||
| فصلنامه علمی - پژوهشی اسلام و علوم اجتماعی | ||
| دوره 17، شماره 36، مهر 1404، صفحه 213-244 اصل مقاله (696.37 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.30471/soci.2026.11742.2151 | ||
| نویسندگان | ||
| سید محمد مهدی شرف الدین* ؛ محمد رایجی | ||
| دکتری فلسفه علوم اجتماعی، دانشگاه باقرالعلوم، قم، ایران | ||
| چکیده | ||
| چکیده گسترده مقدمه و اهداف: تاریخ تحولات اندیشه در ایران معاصر، همواره صحنه نزاع یا گفتگوی دو جریان کلانِ «سنتگرایی حوزوی» و «روشنفکری مدرن» بوده است. این دو جریان، هر یک با نظامهای معرفتی، منابع مشروعیت و زیستجهانهای متمایز، قطببندیهای اجتماعی و سیاسی خاصی را بازتولید کردهاند. با وجود این، مشاهدات میدانی و تحلیل متون در دهههای اخیر، از ظهور پدیدهای پروبلماتیک و هیبریدی (ترکیبی) حکایت دارد که تحت عنوان «روشنفکری حوزوی» شناخته میشود. مسئله اصلی این پژوهش، مواجهه با ابهام هستیشناختی و جامعهشناختیِ این گروه نوظهور است؛ کنشگرانی که از حیث «موقعیت نهادی» و خاستگاه آموزشی به ساختار سنتی حوزه تعلق دارند، اما از حیث «جهتگیریهای هنجاری» و دغدغههای معرفتی، همپوشانی معناداری با جریان روشنفکری عرفی پیدا کردهاند. پرسش بنیادین این است: آیا روشنفکری حوزوی صرفاً یک نوسان فکری است یا ظهور یک «واحد نسلی» (Generation Unit) جدید در ساختار اجتماعی ایران؟ برای پاسخ به این پرسش، نظریه جامعهشناسی معرفت کارل مانهایم، بهویژه آرای او در باب «مسئله نسلها» و «تحرک هنجاری»، چهارچوب تحلیلی قدرتمندی را فراهم میآورد. مسئله این پژوهش آن است که نشان دهد چگونه تغییر در «تمپوی تحولات اجتماعی» (Tempo of Social Change) در ایران، به ایجاد شکاف در تجربه زیسته طلاب جوان نسبت به نسلهای پیشین (مدرسین سنتی) منجر شده است. «روشنفکری حوزوی» نه قابلتقلیل به جریان روشنفکری (بهدلیل حفظ پیوندهای نهادی با دین) و نه قابلتقلیل به جریان سنتی حوزه (بهدلیل تغییر در نظام تفسیری) است؛ بلکه باید آن را به مثابه ظهور یک «نسل میانجی» تحلیل کرد که از دلِ دیالکتیکِ سنت و تجدد بیرون آمده است. این نسل میکوشد تا با بازتفسیرِ ذاتیات دین و تفکیک آن از عرضیات تاریخی، نوعی «دین انسانی» و سازگار با زیست مدرن را صورتبندی کند. عدم درک ماهیت نسلی و جامعهشناختی این گروه، منجر به خطاهای راهبردی در فهم پویاییهای فرهنگی جامعه ایران خواهد شد. روش: بهمنظور واکاوی دقیق این مسئله، این مقاله از روش «توصیفی-تحلیلی» با تکیه بر مطالعات اسنادی بهره برده است. در گام نخست، با روش کتابخانهای، ادبیات نظری کارل مانهایم در باب نسلها و جامعهشناسی معرفت استخراج و صورتبندی شده است. در گام دوم، با رویکردی تحلیلی و با ارجاع به متون و مواضع شاخصترین چهرههای جریان روشنفکری حوزوی، مؤلفههای فکری و رفتاری آنان احصاء شده است. در نهایت، با تطبیق این مؤلفهها بر مفاهیم مانهایمی نظیر «موقعیت نسلی»، «واحد نسلی» و «تحرک هنجاری»، استدلال شده است که چگونه این جریان بهعنوان یک برآیندِ ضروری و ساختاری (و نه تصادفی) در سپهر معرفتی ایران ظهور یافته است. نتایج: برآیند فعالیت فکری جریان روشنفکری حوزوی، غیرایدئولوژیکسازی حوزههای علمیه است. بهدیگرسخن، این جریانات آگاهانه یا ناآگاهانه در مجموع، میراث «اسلام سیاسی» برآمده از اندیشه و سلوک حضرت امام خمینیe را آماج نقد، تضعیف و واگرایی قرار دادهاند. باوجود تفاوتهای ظاهری و گفتمانی، این جریانها از حیث مبانی، روشها و غایات، اشتراکات قابلتوجهی دارند (دیبا، 1387، ص83). روشنفکران حوزوی بر این باورند که دین سنتی، بهدلیل تعلق آن به قرون گذشته، توان پاسخگویی به نیازها و مسائل انسان معاصر را ندارد. افزونبراین، از منظر آنان، ارائه نسخهای کلی و ثابت برای تمام انسانها در همه ادوار تاریخی، امری بیحاصل و غیرکارآمد تلقی میشود. ازاینرو، این طیف میکوشد با بهرهگیری از ظرفیتهای فلسفههای نوین، بهویژه در حوزههای تحلیل زبانی و هرمنوتیک و با تاریخی قلمداد کردن دین، قرائتی تازه از آن ارائه دهد. همچنین، یکی از مهمترین پروندههای جریان روشنفکری، گره زدن مشکلات، رنجها و مرارتهای زیستِ انضمامیِ مردم جامعه به ایدئولوژیها و نظامهای اعتقادی آنان است. روشنفکران، بنا به تصریح و اعتراف خود، دغدغه اصلی خویش را آگاه کردن شهروندان نسبت به باورهای «درستتر» و در نتیجه، کاستن از رنج و محنت زندگی بشر معرفی میکنند. به نظر میرسد این جریان، آگاهانه یا ناآگاهانه، به این جمعبندی رسیده است که برای امکان جمع میان سنت و تجدد و یا برای کاستن از آلام و مرارتهای همنوعان خویش، ناگزیر باید از التزام به پذیرش دینی یا مکتبی خاص که با کمترین زبان سلبی نسبت به سایر مسالک همراه باشد، پرهیز و در عوض، به نوعی «معنویت بیرنگ» و آیین و دینی «بیمرز» بسنده کرد. محور سومی که میتوان به جریان روشنفکری حوزوی نسبت داد، تأسیس و بسط دین انسانی با محوریت منِ متکثر فرهنگی است نه منِ استعلایی کانتی؛ دینی که کرامت انسان برایش اهمیت داشته و توانایی ایجاد ارتباط صحیح بین انسانها در گفتمان فرهنگی واحدی را داشته باشد. محور چهارم، بسط و تعمیق سکولاریسم است. در این خوانش، کارآمدی به معیاری برای اعتبار یا تعطیلی احکام الهی تبدیل میشود و در مقابل، عقلانیت مدرنیزهشده جایگزین عقلانیت دینیِ کاشف از حکم الهی میشود. پیامد طبیعی چنین رویکردی، عبور تدریجی از فقاهت و کنار گذاشتن روشهای مرسوم حوزوی در استنباط دینی است. جریان روشنفکری در فهم متون دینی، از روشها و رویکردهایی بهره میگیرد که بهطور جدی تحتتأثیر هرمنوتیک مدرن قرار دارند. افزونبراین، مسائل محوری و دغدغههای نظری این جریان، غالباً از جنس مسائل رسمی و درونگفتمانی حوزههای علمیه نیست؛ هرچند بسیاری از حاملان و نظریهپردازان آن، سالها در سنت حوزوی تحصیل کرده و حتی در جایگاه تدریس قرار داشتهاند. به نظر این افراد، پایبندی به مدل اجتهاد جواهری لازم نیست و بالندگی فقه به این است که روش آزاد اجتهاد را بپذیرد؛ یعنی همه کسانی که از نظر علمی برخوردار هستند، بتوانند بدون اینکه فشاری باشد یا ترس و واهمهای داشته باشند، نتیجه اجتهاد خود را بیان کنند. بحث و نتیجهگیری: تحلیل مانهایمی نشان میدهد که روشنفکران حوزوی اگرچه از نظر «موقعیت نسلی» (Generation Location) و زیستجهان فیزیکی با روحانیت سنتی مشترکاند و در بستر نهاد حوزه تنفس میکنند، اما بهدلیل تجربه «تماس تازه» (Fresh Contact) با جهان مدرن و علوم انسانی جدید، به یک «واحد نسلی» (Generation Unit) مستقل تبدیل شدهاند. این واحد نسلی، برخلاف همنسلان سنتی خود که میراث گذشته را بهمثابه امری لایتغیر دریافت میکنند، دست به «تملک» (Appropriation) انتقادی سنت زده و آن را از صافیِ عقلانیت مدرن عبور داده است. یافتهها نشان میدهد که این گروه در یک حرکت پاندولی، از جزمیتهای فقهیِ سنتگرایان فاصله گرفته و به سمت هنجارهای انسانگرایانه (اومانیسم) و عقلانیت انتقادی حرکت کرده است. باوجوداین، این تحرک به معنای گسست کامل و پیوستن به روشنفکری سکولار نیست. روشنفکر حوزوی با حفظ دالِ مرکزی «ایمان» و «امر قدسی»، از استحالۀ کامل در لیبرالیسم عرفی امتناع میورزد. نتیجه، شکلگیری یک هویت «هیبریدی» (ترکیبی) است که در فضای بینابینی «سنت/تجدد» زیست میکند. پژوهش حاضر نشان میدهد که روشنفکری حوزوی برای حل تعارض میان زیست مدرن و متن مقدس، دست به تغییر اولویتهای معرفتی زده است. این جریان با به محاق بردن رویکرد حداکثریِ فقهی (که دین را قانونِ تمام شئون زندگی میداند)، به سمت برجستهسازی ابعاد «اخلاقی»، «کلامی» و «عرفانی» دین چرخش کرده است. انگیزههایی نظیر «تقریر حقیقت و تقلیل مرارت» و تلاش برای تأسیس «دین انسانی»، نشانگر گذار از «تکلیفمحوری» سنتی به «حقمداری» مدرن در قرائت دینی این نسل است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| روشنفکری حوزوی؛ کارل مانهایم؛ جامعه شناسی نسلها؛ تحرک هنجاری؛ شکاف نسلی | ||
| مراجع | ||
|
ارشاد، فرهنگ (1397). بررسی و ارزیابی کتاب ایدئولوژی و اُتوپیا، پژوهشنامه انتقادی متون و برنامههای علوم انسانی، شماره 18، صص 40-15
پارسانیا، حمید (1387). روشنفکری حوزهای، فصلنامه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم، شماره 44، صص 60-29.
جان علیزاده چوب بستی، حیدر، و سلیمانی بشلی، محمدرضا (1390). شکاف نسلی: توهم یا واقعیت؟. جامعهشناسی مطالعات جوانان.
حسینی، سید میرصالح (1387). روشنفکری دینی، دین و تیپولوژی روشنفکری، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی، شماره 15، صص 96-81.
دیبا، حسین (1387). رویکرد روشنفکری دینی و حوزوی، انگیزهها و چشماندازها، فصلنامه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم، شماره 44، صص 1-2-83
فراستخواه، مقصود (1384). تأملی در تقسیم بندی روشنفکری به دینی و سکولار، فصلنامه ناقد، شماره 4، صص 75-61
کنوبلاخ، هوبرت (1390). مبانی جامعهشناسی معرفت، ترجمه کرامتالله راسخ، تهران: نشر نی.
ملکیان، مصطفی (1398). مقاله درد از کجا و رنج از کجا در کتاب مهر ماندگار، تهران، انتشارات نگاه معاصر.
References Dībā, Ḥoseyn (2008). "Rawīsh-i Rūshanfikrī-yi Dīnī wa Ḥawzeh-ī, Andīshehhā wa Chashmandāzhā" [Religious and Seminary Intellectualism, Motives and Perspectives]. Faṣlnāmeh-yi 'Ulūm-i Sīyāsī, Dānishgāh-i Bāqir al-'Ulūm, No. 44, pp. 1-2-83. [In Persian] Durkheim, E., & Mauss, M. (1963). Primitive Classification. Chicago: University of Chicago Press. Eagleton, T. (1991). Ideology: An Introduction. London: Verso. Elias, N. (1971). "Sociology of Knowledge: New Perspectives." Sociology, 5(2), 149-168. Ershād, Farhang (2018). "Barrisī wa Arzyābī-ye Ketāb-e Īde'ūlūzhī wa Ūtūpīyā" [Review and Evaluation of the Book Ideology and Utopia]. Pažūheshnāmeh-ye Enteqādī-ye Motūn wa Barnāmehhā-ye 'Ulūm-e Ensānī, No. 18, pp. 15-40. [In Persian] Farāstkhvāh, Maqṣūd (2005). "Ta'ammolī dar Taqsīmbandī-ye Rūshanfikrī beh Dīnī wa Sekūlār" [A Reflection on the Division of Intellectuals into Religious and Secular]. Faṣlnāmeh-ye Nāqed, No. 4, pp. 61-75. [In Persian] Frisby, D. (1983). The Alienated Mind: The Sociology of Knowledge in Germany, 1918–1933. London: Heinemann Educational Books. Hoare, Q., & Smith, G. N. (Eds.). (1971). Selections from the Prison Notebooks of Antonio Gramsci. London: Lawrence & Wishart. Ḥoseynī, Seyyed Mīrṣāleḥ (2008). "Rūshanfikrī-ye Dīnī, Dīn wa Tīpūlūzhī-ye Rūshanfikrī" [Religious Intellectualism, Religion and the Typology of Intellectuals]. Faṣlnāmeh-ye Muṭāle'āt-e Enqelāb-e Eslāmī, No. 15, pp. 81-96. [In Persian] Jān-'Alīzādeh Chūb-Bastī, Ḥeydar, & Soleimānī-Bashlī, Moḥammad-Reżā (2011). "Shekāf-e Neslī: Tūham yā Vāqe'īyat?" [Generational Gap: Illusion or Reality?]. Jāme'eh-shenāsī-ye Muṭāle'āt-e Javānān. [In Persian] Knoblauch, Hubert (2011). Mabānī-ye Jāme'eh-shenāsī-ye Shenākht [Fundamentals of the Sociology of Knowledge]. Translated by Kerāmatollāh Rāsekh. Tehran: Ney Publications. [In Persian] Malekīān, Moṣṭafā (2019). "Maqāleh-ye Dard az Kojā va Ranj az Kojā" [Where Does Pain Come From and Where Does Suffering Come From]. In: Mehr-e Māndegār. Tehran: Negāh-e Mo'āṣer Publications. [In Persian] Mannheim, K. (1936). "Ideology and Utopia." In K. Mannheim (Ed.), Ideology and Utopia: An Introduction to the Sociology of Knowledge. London: Routledge & Kegan Paul. Mannheim, K. (2009). "The Sociological Problem of Generations." In Steidl_YTJ_Q7, p. 163. Marx, K. (1963). The 18th Brumaire of Louis Bonaparte. New York: International Publishers. Marx, K. (1967). Capital (Vol. 3). New York: International Publishers. Marx, K., & Engels, F. (1970). The German Ideology. New York: International Publishers. Meja, V., & Stehr, N. (1982). Der Streit um die Wissenssoziologie (2 vols.). Frankfurt: Suhrkamp. Meja, V., & Stehr, N. (1999). The Sociology of Knowledge (2 vols.). Cheltenham, UK and Northampton, MA: An Elgar Reference Collection. Mepham, J. (1979). "The Theory of Ideology in Capital." In J. Mepham & D.-H. Ruben (Eds.), Issues in Marxist Philosophy: Epistemology, Science, Ideology (Vol. 3). London: Harvester. Mill, J. S. (1975). Auguste Comte and Positivism: The Essential Writings. New York: Harper & Row. Pārsāniyā, Ḥamīd (2008). "Rūshanfikrī-ye Ḥawzeh-ī" [Seminary Intellectualism]. Faṣlnāmeh-ye 'Ulūm-e Sīyāsī, Dānishgāh-e Bāqir al-'Ulūm, No. 44, pp. 29-60. [In Persian] Pels, D. (1996). "Karl Mannheim and the Sociology of Scientific Knowledge: Toward a New Agenda." Sociological Theory, 14(1), 30-48. Scheler, M. (1980). Problems of a Sociology of Knowledge. London: Routledge & Kegan Paul. | ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 185 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 27 |
||