| تعداد نشریات | 8 |
| تعداد شمارهها | 329 |
| تعداد مقالات | 2,436 |
| تعداد مشاهده مقاله | 6,229,953 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 4,330,238 |
کاوشی انتقادی در روششناسی مکس ونمنن و پیشنهاد چهارچوبی تأملی برای پدیدارشناسی عمل | ||
| روش شناسی علوم انسانی | ||
| دوره 32، شماره 126، فروردین 1405، صفحه 7-39 اصل مقاله (735.09 K) | ||
| نوع مقاله: علمی - پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.30471/mssh.2026.11433.2682 | ||
| نویسندگان | ||
| تورج حسن زاده* 1؛ محمد تقی ایمان2؛ حمید محمودآبادی3 | ||
| 1سازمان مدیریت صنعتی (IMI)، شیراز، ایران | ||
| 2دپارتمان جامعهشناسی دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران | ||
| 3سازمان مدیریت صنعتی (IMI)؛ دپارتمان حسابداری دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران | ||
| چکیده | ||
| چکیده گسترده مقدمه و اهداف: پارادایمهای معرفتشناختی حاکم بر حوزههای کاربردی (نظیر آموزش و پرستاری) دستخوش یک «چرخش تفسیری بنیادین» شدهاند. این دگرگونی، پژوهشگران را به ساحت کندوکاو در غنای تجارب زیسته سوق داده است و در این ساحت، رویکرد هرمنوتیکی مکس ونمنن جایگاهی یگانه یافته است؛ زیرا توانسته است مفاهیم انتزاعی فلسفه را به نوعی چهارچوب پژوهشی قابلکاربست برگرداند و بدینسان، متنی راهگشا برای متخصصان عمل فراهم آورد. این روششناسی عموماً با هدف پرورش ژرفاندیشی و کیاست حرفهای و تولید «دانش حساس به عمل» اعمال میشود. ونمنن در این مسیر از توصیف صرف رفتارها فراتر رفته، در پی رسوخ به ساختارهای ذاتی و جوهر تجارب انسانی است تا فهمی اصیل و عمیقتر میسر شود. باوجوداین، سلاست دسترسی به روش ونمنن، آن را آماج تنشهای معرفتی جدی با منتقدان فلسفی، خاصه دُن زاهاوی، قرار داده است. زاهاوی قویاً این استدلال را مطرح میکند که ونمنن، مفاهیم کلیدی هوسرلی (همچون اِپوخه و تقلیل) را از مرتبۀ دگرگونی نگرش رادیکال فلسفی به حد ابزاری صرفاً عملیاتی تنزل داده، و در نتیجه، اصالت پدیدارشناسی فلسفی را قربانی نوعی روانشناسی سوبژکتیو کرده است. این تقابل، پژوهشگران را در برابر یک «بنبست روششناختی» قرار میدهد که بازتابدهندۀ تنش دیرین میان صرامت نظری و سودمندی عملی در علوم کاربردی است. این مقاله با ارائۀ «چهارچوب مفهومی نوآورانۀ پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل» میکوشد تا نشان دهد چگونه میتوان دو رویکرد متضاد را در یک حرکت دیالکتیکی واحد تلفیق نمود. از این منظر، مقاله حاضر به این پرسشها میپردازد: مبانی ونمنن کداماند؟ هستۀ اصلی انتقادات فلسفی با تمرکز بر نقد دُن زاهاوی به رویکرد وی چیست؟ و چهارچوب پیشنهادی نگارندگان این مقاله چگونه این تنش را مرتفع میکند؟ روش: پژوهش کنونی بر مبنای پارادایم تفسیری-انتقادی استوار شده و طرح کیفی تحلیل انتقادی روششناختی را به کار میبندد. این طراحی، بهدلیل آنکه هدفش نه تولید دادههای تجربی تازه، بلکه واکاوی نظاممند و تحلیل و ارزیابی عمیق یک روششناسی موجود است، کاملاً با اهداف مقاله تناسب دارد. براساساین، «داده»های پژوهش، شامل مجموعهای از اسناد بود که بهصورتی هدفمند گردآوری شد و مبنای اصلی تحلیل را شکل داد. این مجموعۀ اسنادی در سه لایۀ متمایز سازماندهی شد: نخست، متون روششناختی بنیادین مکس ونمنن؛ دوم، متون انتقادی کلیدی ازسوی پدیدارشناسان فلسفی (با تمرکز بر استدلالهای دُنزاهاوی)؛ و سوم، متون فلسفی بنیادین متفکرانی برجسته همچون هوسرل، هایدگر، و گادامر، که بستر نظری لازم برای مقایسههای تحلیلی را مهیا کردند. این پیکرۀ اسنادی، تحت تحلیل انتقادی-هرمنوتیکی اسنادی قرار گرفت. فرایند تحلیلی ما در سه مرحله گشوده شد: الف) مرحله توصیفی-تفسیری: با قصد ترسیم وفادارانه و مرزبندی دقیق روش ونمنن؛ ب) مرحله تحلیلی-تطبیقی: که مفاهیم کانونی وی را در تطابق با ریشههای فلسفی و نقدهای متعاقب، در کنار هم نهاد؛ و ج) مرحله انتقادی-ترکیبی: که مشتمل بر ارزیابی فراگیر از کل روششناسی بود. برای چهارچوبدهی به راهحل پیشنهادی، از قوس هرمنوتیکی پل ریکور بهره جستیم. تحلیل تطبیقی در این بخش، امکان داد تا صرامت فلسفی (مطالبه زاهاوی) و سودمندی عملی (هدف ونمنن) را در مسیری واحد ادغام نموده و به این ترتیب، چهارچوب «پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل» را بهعنوان الگویی عملی معرفی نماییم. نتایج: تحلیل موشکافانهای که انجام پذیرفت، نهایتاً به دو دستاورد بنیادین منتج شد. یافتۀ نخست، بازسازی معماری روش مکس ونمنن بود که آن را چهارچوبی کاملاً پراکسیسمحور تأیید مینماید؛ این چهارچوب بر کنش و واکنش پویای شش فعالیت اصلی پژوهش بنا شده است. ونمنن مصرانه تأکید میکند که این فعالیتها -مانند «توجه به پدیده» و «تأمل بر مضامین اصلی»- توالی خطی ندارند؛ بلکه ابعادی درهمتنیده و بازگشتی هستند که محقق به شیوهای دیالکتیکی در آنها سیر میکند. برایمثال، وی «توصیف پدیده از طریق نگارش» را نه صرفاً مرحلۀ گزارشدهی نهایی، بلکه ابزار کشف تأملی و روش کانونی خود پژوهش تلقی مینماید. جهت هدایت این فرایند، ونمنن چهار «اگزیستانسیال زیستجهان» (شامل فضای زیسته، بدن زیسته، زمان زیسته، و رابطۀ انسانی زیسته) را پیشنهاد مینماید که ایفاگر نقش راهنمای اکتشافی برای تعمیق تأمل هستند. یافتۀ اصلی دوم از تحلیل تطبیقی حاصل آمد که شکاف بنیادین روششناختی میان رهیافت کاربردی ونمنن و منظر فلسفی دُنزاهاوی را آشکار کرد. مواضع کانونی تعارض در سه حوزۀ انتقادی با دقت مشخص شدند: هدف پدیدارشناسی: (توصیف تجربۀ سوبژکتیو در قبال تحلیل همبستگی آگاهی و جهان)؛ نقش اِپوخه و تقلیل: (ابزار عملی در برابر تغییر جهت بنیادی نگرش فلسفی)؛ مفهوم پدیده: (آمیخته با تجربۀ سوبژکتیو در تمایز میان نوئسیس و نوئما ). این واگراییها بهوضوح دو تصور کاملاً متفاوت از پروژۀ پدیدارشناختی را متبلور کردند: یکی پژوهش تجربی در باب محتوا و دیگری، پژوهش استعلایی در باب شرایط امکان تجربه. بحث و نتیجهگیری: یافتههای حاصل از این پژوهش، مفهومی محوری را تأیید مینمایند: تنش روششناختی میان پدیدارشناسی عمل ونمنن و انتقادات فلسفی زاهاوی، نباید در قامت خطای روششناختی تلقی شود؛ بلکه این شکاف، باید بهعنوان «ترجمانی استراتژیک» صورتبندی شود که نگرش فلسفی انتزاعی را به یک متد پژوهشی ملموس تبدیل کرده است. ونمنن، با الهام از مکتب اوترخت، عامدانه از دقت فلسفی به نفع کاربردپذیری عملیاتی صرفنظر نموده تا مفاهیم پیچیده را برای افراد غیرمتخصص به فرایندهایی «قابل اجرا» بدل کند. برای عبور هوشمندانه از این کشمکش، ما چهارچوب «پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل» را پیشنهاد مینماییم. این چهارچوب با اتکا بر قوس هرمنوتیکی پل ریکور، آگاهی انتقادی ضروری را از طریق دیالکتیک دو لحظۀ کانونی برقرار میکند: لحظۀ نخست، «فاصلهگذاری»: که در آن محقق، پیشفرضها و محدودیتهای روش را مورد واکاوی انتقادی قرار میدهد. لحظۀ دوم، «تصاحب»: که پژوهشگر با تجربۀ زیسته، بهصورت وجودی و همدلانه درگیر میشود. این چهارچوب به محققان این توان را میبخشد که از نقاط قوت روش ونمنن در تولید «دانش حساس به عمل» بهره گیرند؛ درحالیکه همزمان مرزهای فلسفی آن را نیز تصدیق مینمایند. در نتیجهگیری نهایی، کاربرد مدبرانۀ روش ونمنن، صرفاً در گروی همین مشارکت انتقادی آگاهانه است. اتخاذ این موضع تأملی، به محققان این قدرت را میدهد که مطالعاتی را تولید نمایند که همزمان، برای حوزۀ عمل معنادار و از نظر دانشگاهی مستدل باشند. هدف غایی این مقاله، دگرگونسازی روش ونمنن (در ساحت کاربرد) به ابزاری متعهد برای تولید دانش نافع و مسئولیتپذیر در حوزۀ عمل است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| پدیدارشناسی عمل؛ مکس ونمنن؛ تجربه زیسته؛ دُنزاهاوی؛ تحلیل انتقادی روششناختی؛ پدیدارشناسی مبتنی بر تأمل | ||
| مراجع | ||
|
برخورداری، مهین، بختیارنصرآبادی، حسنعلی، و بابازاده، طاهره (1391). معرفی دیدگاه پدیدارشناختی مکس ون منن در تحقیقات تربیتی. همایش انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران (روششناسی و روشهای پژوهش در فلسفه تعلیم و تربیت). SID. https://sid.ir/paper/852072/fa
برقی، عیسی (۱۳۸۹). کاربرد دیدگاه پدیدارشناسی ون منن در مطالعات برنامه درسی. فصلنامه راهبردهای آموزش، ۳(4)، ۱۳۷-۱۴۱.
داناییفرد، حسن، خائف الهی، احمدعلی، و خداشناس، لیلا سادات (1391). فهم جوهره تجربه بازنشستگی کارکنان در بخش دولتی؛ پژوهشی پدیدارشناسانه. اندیشه مدیریت راهبردی، 6(2)، 153-176.
Doi: 10.30497/smt.2013.1325
رحمانی، هیوا، پورزرگر، محمدرضا، و منصوری، بهروز )1401(. پدیدارشناسی آموزههای شعر حافظ در فرایند یادگیری معماری براساس رویکرد ون منن. باغ نظر، 19(117)، 74-59
Doi: 10.22034/BAGH.2022.341181.5181
سبحانینژاد، مهدی، احمدآبادی آرانی، نجمه، نجفی، حسن، عبداله یار، علی، و محمدی، آزاد (1396). تبیینی نو از مؤلفههای برنامه درسی پنهان با تأکید بر پدیدارشناسی ون منن. پژوهش در برنامهریزی درسی (دانش و پژوهش در علوم تربیتی-برنامهریزی درسی)، 14(27 (پیاپی 54))، 8-21. SID. https://sid.ir/paper/127411/fa.
References Barkhordārī, M., Bakhtiyār Naṣrābādī, H. A., & Bābāzādih, Ṭ. (1391 H.sh./2012). Muʿarrifī-yi dīdgāh-i pidārshinākhtī-yi Max van Manen dar taḥqīqāt-i tarbiyatī [Introducing Max van Manen's phenomenological perspective in educational research]. Hamāyish-i Anjuman-i Falsafih-ʾi Taʿlīm va Tarbiyat-i Īrān (Ravishshināsī va ravishhā-yi pizhūhish dar falsafih-ʾi taʿlīm va tarbiyat). SID. https://sid.ir/paper/852072/fa [In Persian] Barqī, ʿI. (1389 H.sh./2011). Kārburd-i dīdgāh-i pidārshināsī-yi van Manen dar muṭāliʿāt-i barnāmih-ʾi darsī [Application of van Manen's phenomenological perspective in curriculum studies]. Faṣlnāmih-ʾi Rāhburdhā-yi Āmūzish, 3(4), 137-141. [In Persian] Burch, M. (2021). Make applied phenomenology what it needs to be: An interdisciplinary research program. Continental Philosophy Review, 54(2), 275-293. https://doi.org/10.1007/s11007-021-09532-1 Dānāyīfard, H., Khāʾif Ilāhī, A. A., & Khudāshinās, L. S. (1391 H.sh./2012). Fahm-i jawhar-i tajribih-ʾi bāzneshastigī-yi kārkunān dar bakhsh-i dawlatī; pizhūhishī pidārshinākhtī [Understanding the essence of retirement experience of employees in the public sector: A phenomenological study]. Andīshih-ʾi Mudīriyyat-i Rāhburdī, 6(2), 153-176. doi: 10.30497/smt.2013.1325 [In Persian] Gadamer, H.-G. (2004). Truth and method (J. Weinsheimer & D. G. Marshall, Trans., 2nd rev. ed.). Continuum. Heidegger, M. (1962). Being and time (J. Macquarrie & E. Robinson, Trans.). Blackwell. (Original work published 1927) Husserl, E. (1970). The crisis of European sciences and transcendental phenomenology (D. Carr, Trans.). Northwestern University Press. Husserl, E. (1983). Ideas pertaining to a pure phenomenology and to a phenomenological philosophy: First book (F. Kersten, Trans.). Martinus Nijhoff Publishers. (Original work published 1913). https://doi.org/10.1007/978-94-009-7262-5 Merleau-Ponty, M. (1962). Phenomenology of perception (C. Smith, Trans.). Routledge & Kegan Paul. (Original work published 1945) Norlyk, A., & Harder, I. (2010). What makes a phenomenological study phenomenological? An analysis of peer-reviewed empirical nursing studies. Qualitative Health Research, 20(3), 420-431. doi: 10.1177/1049732309357435 Raḥmānī, H., Pūrzargar, M. R., & Manṣūrī, B. (1401 H.sh./2022). Pidārshināsī-yi āmūzihā-yi shiʿr-i Ḥāfiẓ dar farāyand-i yādgīrī-yi miʿmārī bar asās-i rūykard-i van Manen [Phenomenology of Hafez's poetry doctrines in the process of learning architecture based on van Manen's approach]. Bāgh-i Naẓar, 19(117), 59-74. doi: 10.22034/BAGH.2022.341181.5181 [In Persian] Ricoeur, P. (1981). Hermeneutics and the human sciences. Cambridge University Press. Sabḥānīʹnizhād, M., Aḥmadābādī Ārānī, N., Najafī, H., ʿAbdullāhyār, A., & Muḥammadī, A. (1396 H.sh./2017). Tabyīnī nū az muʾallifihā-yi barnāmih-ʾi darsī-yi nihān bā taʾkīd bar pidārshināsī-yi van Manen [A new explanation of the components of the hidden curriculum with an emphasis on van Manen's phenomenology]. Pizhūhish dar Barnāmihrīzī-yi Darsī, 14(27), 8-21. SID. https://sid.ir/paper/127411/fa [In Persian] Scott, J. (1990). A matter of record: Documentary sources in social research. Polity Press. Smith, J. A., Flowers, P., & Larkin, M. (2009). Interpretative phenomenological analysis: Theory, method and research. Sage. https://doi.org/10.4135/9781446208324 van Manen, M. (1990). Researching lived experience: Human science for an action sensitive pedagogy. State University of New York Press. van Manen, M. (2007). Phenomenology of practice. Phenomenology & Practice, 1(1), 11-30. https://doi.org/10.29173/pandp1413 van Manen, M. (2017). But is it phenomenology? Qualitative Health Research, 27(6), 775-779. https://doi.org/10.1177/1049732317699570 Zahavi, D. (2020). The practice of phenomenology: The case of Max van Manen. Nursing Philosophy, 21(2), e12275. https://doi.org/10.1111/nup.12276
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 245 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 40 |
||